شهید علی بازیار در دوران کودکی و نوجوانی خود را مانند دوستان هم سن و سال خودش به مبارزه با رژیم شاه و برگزاری کلاس های عقیدتی و سیاسی و کمک کردن به مردم ناتوان سپری کرد و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ، در کنار دیگر هم رزمانش در جنگ حق علیه باطل شرکت کرد که این دوره مقارن بود با دوران طلبگی شهید علی بازیار .
از خصوصیات شهید این بود که همواره بر ادای فریضه ی نماز شب اهتمام داشت و دیگران را نیز به این امر مهم سفارش می نمود . از تمسخر دیگران به شدت ناراحت می شد.
یکی از همرزمانش تعریف می کند که : « در نزدیکی های غروب یکی از روزهای جنگ ، بچه ها دور هم جمع شده بودند و تعریف می کردند و چای می خوردند ، شهید علی بازیار هم کنار آن ها نشست و مشغول تعریف شدند که یکی از دوستان چنین گفت : علی آقا ! این رفیق ما ( و اشاره کرد به یکی از هم رزمانش ) کرامات زیادی داره ، مثلا یکیش اینه که چشماش در حالت عادی سالمه ولی وقتی می خواهد آر پی جی بزنه چند صد متر اون ورتر می زنه . شهید علی بازیار یک دفعه به شدت ناراحت شد ، چای را روی زمین ریخت و با ناراحتی رفت . وقتی بچه ها علت کار شهید بازیار را جویا شدند چنین گفت : « لا یسخر قوم من قوم غسی ان یکون خیرا منکم »
بخشی از وصیت نامه ی شهید
« احساس می کنم که همه چیز از همه طرف متوجه من شده است ، آسمان بر من تنگ شده ، گویا زمین از وجود من احساس سنگینی می کند .... هر وقت دوستی شهید می شود احساس می کنم که به قیامت و شهادت و ملاقات خدا نزدیک تر شده ام ، اما الآن می بینم که همه خیال بوده است ، آن چه عاشقش بودم منیت خودم بود و آن چه عاشقم بود همین طور . آن چه در انتظارم بود ظلمت بود و آتش و عمرم پوچ بود و هیچ ... . برادرم و خواهرم ، به جهان بیندیش ! به اطرافت نگاه کن ! چه می بینی ؟ به قیامت نظر کن ! به شب اول قبر ! به عمران دنیا و به خانه و کاشانه مشغول نشو ! که سلاطین در بهترین کاخ ها بودند ولی عمرشان چه قدر بیشتر از من و شما بود ... ؟
به یاد قبر یک در یک و نیم متری ات باش .... !
هر وقت خواستید چیزی صدقه بدهید به اسم همه ی شهدا صدقه بدهید ، از شما می خواهم که خون شهدا را فراموش نکنید ، نماز را سروقت بخوانید ، دعا را از نان شب واجب تر بدانید ، به یاد اشک یتیمان و بیوه زنان باشید .... . »
و سرانجام شهید علی بازیار در تاریخ 5/5/1362 در منطقه ی تپه ی کله قندی مریوان به تیربار بسته شد و جسم مطهرش همان جا ماند . تپه ی کله قندی مدت ها در دست نیروهای عراقی بود و پس از آن هم با همه ی تلاش دوستان و خانواده ی شهید ، هیچ گاه هیچ اثری از جسم او یافت نشد و همان طور شد که خودش می گفت : « دوست دارم پودر شوم و اثری از من باقی نماند .
روحش شاد و یادش گرامی باد