تبليغاتX
شهر سلمان - به یاد قبر یک در یک و نیم متری ات باش

به وبلاگ خبري تحليلي شهر سلمان ، اولين روزنامه ي الكترونيكي شهرستان كازرون خوش آمديد                 ایام سوگواری بانوی دو عالم ، دخت پیامبر خاتم حضرن زهرا (س) بر هم شهریان عزیز تسلیت باد                                 مطالب نویسندگان وبلاگ در خرداد ماه : تمدن شناسی ایرانی و نوآوری / ابراهیم فیاض ، 48 ماه پشت میز شلجمی شورای شهر- قسمت آخر / علی اکبر فرشته حکمت ، بوی عطر خدا / شهید نصرالله ایمانی ، نفقه ی زن / احمد مولایی ، انتفاضه ی استقبال از اولوالامر / یک شهروند کازرونی ، ممقلی از کدام در وارد مجلس می شود ؟ / طنزنویس ، ابراهیم کازرونی / علی بته کن ، شخصیت در کلام سلمان فارسی / محمد حسین مرحمتی زاده ، وضعیت حمل و نقل عمومی در کازرون / امیرخسرو شجاعی ، تداخل برخی پیاده رو ها با خیابان / محمد عباسی ، زیر سقف بازارهای کازرون – 8 / ف . ح ، کازرون و کم آبی ، چرا ؟ / علی اسدزاده                 کابران محترم جهت خواندن آخرین مقالات نویسندگان وبلاگ به ستون سمت چپ مراجعه نمایید                

 

شهید علی بازیار در دوران کودکی و نوجوانی خود را مانند دوستان هم سن و سال خودش به مبارزه با رژیم شاه و برگزاری کلاس های عقیدتی و سیاسی و کمک کردن به مردم ناتوان سپری کرد و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ، در کنار دیگر هم رزمانش در جنگ حق علیه باطل شرکت کرد که این دوره مقارن بود با دوران طلبگی شهید علی بازیار .

از خصوصیات شهید این بود که همواره بر ادای فریضه ی نماز شب اهتمام داشت و دیگران را نیز به این امر مهم سفارش می نمود . از تمسخر دیگران به شدت ناراحت می شد.

یکی از همرزمانش تعریف می کند که : « در نزدیکی های غروب یکی از روزهای جنگ ، بچه ها دور هم جمع شده بودند و تعریف می کردند و چای می خوردند ، شهید علی بازیار هم کنار آن ها نشست و مشغول تعریف شدند که یکی از دوستان چنین گفت : علی آقا ! این رفیق ما ( و اشاره کرد به یکی از هم رزمانش ) کرامات زیادی داره ، مثلا یکیش اینه که چشماش در حالت عادی سالمه ولی وقتی می خواهد آر پی جی بزنه چند صد متر اون ورتر می زنه . شهید علی بازیار یک دفعه به شدت ناراحت شد ، چای را روی زمین ریخت و با ناراحتی رفت . وقتی بچه ها علت کار شهید بازیار را جویا شدند چنین گفت : « لا یسخر قوم من قوم غسی ان یکون خیرا منکم »  

بخشی از وصیت نامه ی شهید

« احساس می کنم که همه چیز از همه طرف متوجه من شده است ، آسمان بر من تنگ شده ، گویا زمین از وجود من احساس سنگینی می کند .... هر وقت دوستی شهید می شود احساس می کنم که به قیامت و شهادت و ملاقات خدا نزدیک تر شده ام ، اما الآن می بینم که همه خیال بوده است ، آن چه عاشقش بودم منیت خودم بود و آن چه عاشقم بود همین طور . آن چه در انتظارم بود ظلمت بود و آتش و عمرم پوچ بود و هیچ ... . برادرم و خواهرم ، به جهان بیندیش ! به اطرافت نگاه کن ! چه می بینی ؟ به قیامت نظر کن ! به شب اول قبر ! به عمران دنیا و به خانه و کاشانه مشغول نشو ! که سلاطین در بهترین کاخ ها بودند ولی عمرشان چه قدر بیشتر از من و شما بود ... ؟

به یاد  قبر یک در یک و نیم متری ات باش .... !

هر وقت خواستید چیزی صدقه بدهید به اسم همه ی شهدا صدقه بدهید ، از شما می خواهم که خون شهدا را فراموش نکنید ، نماز را سروقت بخوانید ، دعا را از نان شب واجب تر بدانید ، به یاد اشک یتیمان و بیوه زنان باشید .... . »

و سرانجام شهید علی بازیار در تاریخ 5/5/1362 در منطقه ی تپه ی کله قندی مریوان به تیربار بسته شد و جسم مطهرش همان جا ماند . تپه ی کله قندی مدت ها در دست نیروهای عراقی بود و پس از آن هم با همه ی تلاش دوستان و خانواده ی شهید ، هیچ گاه هیچ اثری از جسم او یافت نشد و همان طور شد که خودش می گفت : « دوست دارم پودر شوم و اثری از من باقی نماند .

روحش شاد و یادش گرامی باد

 

+ نوشته شده در  جمعه 11 مرداد1387ساعت 12:32  توسط سرویس خبری  |